
✅ روند«تاریخی و درزمانی» در زبان هورامی نشان دهنده این واقعیت است كه این زبان با اوستا، زبان مادی، پهلوی شمالی و دیگر زبانهای میانه ایرانی مثل گاثاها، منظومه درخت آسوریك، ایاتكار زریران و ماتیكان گجستك ابالیش اشتراكات و قرابت ریشهای و واژگانی دارد. دلیل این امر هم وجود عناصر گسترده زبانی در این متون میباشد كه برای استدلال و عینیت بخشیدن به بحث خود به پارهای از آنها اشاراتی میشود.
«گاثاه، گاهان» از قدیم ترین زمان، بخشی از یسنای اوستا بوده است . این سرودهها بعدها تحت نام سرودهای پهلوانی و غنایی در دربار شاهان اشكانی و ساسانی، شعرای دورهگرد(گوسانان، خنیاگران، عاشیق، عاشوق، گوروغلی خوان ها) و در دورههای بعدتر (گورانیواچها) آنها را با آهنگ، ترنم و یا تكخوانی مینموده و در گذشتههای نه چندان دور در كردستان و منطقه هورامان همین سرودها(گورانیها) در دیوانخانها و دربار سانها و سلاطین كُرد دوباره خوانی میشدهاند. بعدها این سرودههای هجایی یا فهلویات و اورامن ها را در كرمانشاه و ایلام و...هوره، Hore و در مناطق شمالیكُردستان لاوژه و لاوك، Lawik-Lawije و در هورامان(سیاوچهمانه، Siyawĉemane) گفتهاند. این هنر میتواند تداوم همان بازخوانیهای «شعرای دورهگرد» گذشته باشد. گورانی(سرود) یَسه یَسه، Yese yese ، نوعی آواز و سرود هورامی است- به معنای سرود و ستایش- نمیتواند بی ارتباط به واژه «یَسنه و یَسنا» در اوستا باشد.
برخی واژههای هورامی در اوستا:
وَرِسَ[1]، werêse، آدا، ادا، اذا[2]، eđa، یَزِشْن[3]، یَسَ یَسَ، yeseyese، پیس[4]، pîs، تواشَ یا توش[5]، tûš به معنی تند و تیز و چالاك، خَرَ، هَرَ [6]، here، اَلاغ و چهارپا، دروج، دروِ، dirwê، به معنی دروغ، دُروَند[7]، درُزن، drozin یعنی دروغگو، كَرده[8]، kerde ، رَوان[9]، rewan، گَر[10]، ger، گمیز[11]، gimêz، رِواس[12]، ریباس، ریواوی، rîwawî، گیاه ریواس. گَیه[13]، گیان، giyan به معنی جان، مانگه[14]، mange یعنی ماه، هَشی[15]، هَشه، heše یعنی خرس، به سورانی ورچ، فَردَثا[16]، به هورامی فره، Fire، به معنی زیاد و افزایش و صدها واژه دیگر...
«درخت آسوریك» نیز یكی دیگر از منظومه های انگشت شماری است كه از ادبیات پیش از اسلام به جا مانده است.این منظومه مناظرهای است بین «درخت خرما و بز» به زبان پهلوی شمالی(پهلوی اشكانی) از شاعری ناشناخته و شامل (121(بیت است. متن پهلوی این منظومه را (جاماسپ جی دستور مینوچهر جی جاماسپ آسانا) از روی نسخه های خطی موجود تهیه كرده است و به كوشش شرق شناسان معروفی چون«بلوشه، اونوالا، سیدنی سمیت، بِنوِنیست، هنینگ و ... » شعر بودن و هجایی بودن آن مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفته است...[17] در این متن تعداد زیادی واژه و صدا وجود دارد، امروزه در زبان هورامی به كار میروند. برای نمونه صدای (V)در زبان درخت آسوریك كه بعداً در فارسی نو و گویش كُردی سورانی به(B) تبدیل می شود، در زبان هورامی به همان صورت اصیل باقی مانده است. (وَلگ، وَرگ:( بَرگ)- وینی: (می بینی)-وَرَ:بَرخ، بره- وَسین: بَسه(سورانی و فارسی)- وَهار: بَهار (سورانی و فارسی)- وَراز: بَراز(سورانی و فارسی). زبان این متن زبان شهری پارتی اشكانی است كه ویژه فرمانروایان شهرنشین روزگار اشكانی و ساسانی است ، (پهلو، پهلوی: به معنی شهر و زبان شهری است)[18]. واژه پاله، پَهله(پهلو) اكنون در هورامان نامْ جایهای تاریخی زیادی به همین مفهوم وجود دارد. از جمله (كلكهو پالی، پاله) یعنی دنباله شهر پاله، پَهله یا پهلو برخی از جایهای كردستان از جمله پالنگان(پهلنگان، پالینگان) در هورامان ژاوهرود و...
ملكالشعرای بهار، در كتاب «سبك شناسی شعر» می گوید: زبانپهلوی اشكانی، ویژه آذربایجان، خراسان، (كُردستان)، اصفهان و ارمنستان و ... بوده است[19]. وفق این استدلال و استناد به عناصر زبانی هورامی در این متن، باید زبان هورامی هم باقیمانده همان زبان باشد.
اینك شواهد برخی از واژگان هورامی در این متن:
ئهز: به معنی (من)، كه در هورامی كنونی و در دواوین شاعران[20] و حتی در كُردی كُرمانجی(بادینی) این واژه استعمال دارد. وَرگ(وَلك، وَلگ، برگ)، ورازیدن(از مصدر وراستهی هورامی، دوختن فارسی، دورین سورانی)، وینا(از مصدر وینای هورامی، دیتن سورانی و دیدن فارسی)، هیزمی(هیزم فارسی)، بَشن(بَژن و بالا، قامت، در كُردی سورانی هم كاربرد دارد و قد و قامت فارسی)، بَر، ثمر فارسی، بروگ(برو، ابرو)، زره(زَریا، دَریا)، پیل( فیل، فیل)، گیس(گیز، مو)، سَرد(سارد سورانی)، انم( ئانه منم، این منم)، ژیوای(زندگی، ژیان)، وَراز(بَراز، گُراز)، یَو(یَو، جو)، گیواو(گیاه،گیا)، هَلََگ سَخوَن( سخنان یاوه و بیمورد، ههله، هَله خود واژه ای هورامی و اكنون هم تداول می شود و (گ یا ك) در قدیم به جای های بیان حركت بوده.) و...
بخشی از متن درخت آسوریك[21]
درختی رسته است تراوشتر آسوریك
(بن)-َش خشكست ، سرش هست تر
(ورگ)ش نی ماند
برش ماند انگور ، شیرین بار آورده
مرتومان (وینا)، (آنم) درخت بلند
(هیزمم) آتوران كی توسیچ (بریژن)د
تاپستان اسایكم پوسرشترویاران
شكرم ورژیكران كو بشینا (آزادمرت)ان...«ماتیكان گجستك ابالیش» نیز از متون فارسی میانه(پهلوی) است كه در سال های نخستین سده سوم هجری قمری نگارش یافته است.این كتاب مباحثهی «دَیْ اوهْرْ مَزد(دَی هُرمزد= داد هرمز) زردشتی مسلمان یا مانوی(؟) شده با آذر فرنبغ)پسر فرخزاد در حضور مأمون خلیفه عباسی در حدود(210هجری)است[22]. رساله برای نخستین بار توسط «آدرین ائون نیكولا بارتلمی»(Barthelemy) خاورشناس فرانسوی در سال 1887 میلادی چاپ و منتشر شد. پنجاه سال بعد یعنی در حدود سال 1936م «انكلساریا» نسخه انگلیسی كتاب را به سال 1318ه.ش منتشر كرد. این رساله كوچك حاوی (1200) واژه به زبان پهلوی(فارسی میانه) تألیف شده است. در جای جای این كتاب میتوان نشانههایی از لغات «زبان هورامی» مشاهده كرد. در اینجا برای مزید اطلاع به پارهای از آنها اشاره میشود. لازم به یادآوری است به دلیل سهولت و همه فهم بودن لغات، ما آوانویسی خوانش پهلوی متن را با استناد از كتاب مذكورآوردهایم:
« Mart veh (مردی)، Roĉ(رو، روز)، Danakan(دانایان)، Pat(پهی، برای)، Ush(ضمیر او)، Oyshn، Ushan، Ashmah، آدیشا در هورامی، به معنی ایشان، آنها)، Soĉaih (سوزنده، فعل از مصدر سوچنای)، Asenkar(آهنگر، ئاسنگهر)، Ezm(هیزم)، Viray(دوختن)، Xva(خدا)، Gomez(گمیز، پیشاب)، Vir(یاد، فكر، حافظه)، Viĉaram(فعل وجارای یعنی جبران كردن و ترمیم خرابی)، Namaĉ(نما، نماز) Vaš(وهش، خوب)، Rošn(روشن)و...[23]
پانوشت ها:
1- جامی/58
2- خونیاگر در پهلوی: هونیواك كار/Hunivakkar، از مصدر هونیای، خوَنیای و وانای هورامی و هونینهوهی و هونهی كوردی سورانی و پسوند فاعلی كار بوده است.یعنی شاعران و یا گویندگان دورهگرد، كه از مكانی به مكانی راه می افتاده و اشعار حماسی مورد علاقه مردم را به آواز میخواندهاند.خنیاگران همان گوسانها هستند.
در یونان قدیم این شعرای دوره گرد/ خنیاگران / گوسانها را «راپسوده، Rhapsode و ژرمنها، Spielma و در فرانسه، ژوگلر، Jokgleur میگفتند. خالقی مطلق/22 ،27.
حماسه گوروغلی یا كوروغلی در میان تركها، ازبكها، تاجیكها، افغانها، قزاقها ، كُردهای روسیه، ارمنها، آذربایجانیها و تركمنها رواج داشته و دارد از همان طیف بوده اند. همان/ 44
به نظر نگارنده بین واژگان «گوسان، گوران و گورانی» از نظر ریشه شناسی مقارنت وجود دارد.
گوسان از دو واژه گَوْر، گَوْره و گاور+ سان (بزرگ و مجوس+ سلطان) تشكیل شده كه «گورانی» و عناصر«گور، گاور و گبر» و پسوند نسبت «ان» گرفته شده استرا به ذهن متبادر می کند. چون در گذشته به كسانی غیر از مسلمان «گَوْر، گاور/مجوس» میگفتند.
پس به نظر میرسد كه «گوسان» همان گَورسان/ گاورسان/گوسان باشد، فونم «ر» حذف و شده «گوسان/گو/گوینده+ سان/سلاطین» یعنی آوازهخوان(گورانیواچ و گورانیبیژدربار سلاطین محلی هورامان یا سانها).
در گذشته نه چندان دور حاكمان محلی هورامان را «سان، سلطان» میگفتند دیگر اینكه«گو، Go/ مرخم گوینده» در زبان هورامی به معنی «سخن، گفتار، گوینده» هم هست. «زوانم گو مهكهرو، Zivanim go mekero» یعنی نمی توانم سخن بگویم.«ئاماوه گو، Amawe go» یعنی به سخن آمد.«دهسیم گو مهكهرا، Desêm go mekera» دستهایم چیزی نمیگویند، مجازاً یعنی دستهایم بی حساند، حركتی ندارند.
پس با توحه به توضیح داده شده به نظر میرسد این تركیب (گوسان) هم به معنی گوینده دربار سانها و خانها در هورامان بوده باشد.
3- همان ارجاع پیشین
4- محمدپور«منشا و خاستگاه سیاوچمانهی هورامی»، زریبار/54 توضیح اینكه منظور از «سیاوچهمانه» به طور كلی به تمام سرودها، ترانهها و آواز منطقه هورامان اعم از شاد، طربانگیز و ریتمیك(چهپله، ĉeple)، حزین و مذهبی(شیخانه، şêxane) و... گفته میشود. زیراكه ژرف ساخت اشعار هجایی هورامی(فولكلوریك و شاعران)، مبتنی برغنایی عاشقانه و بیان احساسات شخصی است و این آواز بیشتر به وصف زیباییهای طبیعت، معاشقه و مغازله افراد میپردازد. بعداً بر اساس تأثیرات عوامل هژمونیك این دسته واژه مفهوم شیخانه را هم به خود گرفت؛ وگرنه تركیب سیاوچمانه{سیاو(سیاه)+چَم(چشم)+انه(پسوند نسبت)} در اصل یعنی وصف و بیان جمال سیاه چشمان؛ نه انتساب و برساختن مدلولات بی ربط«سیاوجامانه و سیاهجامه و...»؛و نیز فك این موضوعها از هم(ترانههای شاد، رقصآور و طربانگیز و حزین و عرفانی، شیخانه)، از نظر روش شناسی و بسآمد و ضربآهنگ محتوایی و دلالتی آن در سیر زمانی، درست به نظر نمی رسد.
5- در اوستا به معنی موی مردم و جانوران هر دو آمده است و در پهلوی «وَرِس» شده است. در فرهنگهای فارسی «وَرَسنْ» به معنی رسن و «وَرس» به معنی مهار شتر آمده و در گویش گیلكی به معنی ریسسمانی است كه از كاه برنج میتابند. در كُردی سورانی «گُریس» و در هورامی همان «وَرِسَ، Verêse» كاربرد دارد. (دوستخواه/2، 1072(
6- در اوستا به معنی پاداش مینوی نیكوكاران و پادافره گناهكاران هر دو آمده است. بارها در گاهان و اوستای نو به كار رفته است. گاه این واژه نام ایزدی است. این نام با نام ایزد بانو «اشَی یا اَرتْ» ایزد توانگری و پاداش همراه آمده است و برخی برآنند كه نام دیگری برای «اَشَی» است. «آدان، ادا، اذا» گونههای دیگر این نام همه از مصدر «دا» به معنی دادن و بخشیدن آمده است و در گزارش پهلوی به صورت «دَهِشْن» و «دهش» یا پاداش برگردانده شده است. (یسنا، 49، بند 1، یسنه 68، بند 21، ویسپرد، ك 4، بند1، دوستخواه/ 896( . این واژه به همان لفظ در هورامی به معنی مادر كه رمز دَهش، پرستش و مهر و عطوفت است كاربرد دارد.
7- واژه یهسه به همان معنی «یَسنَ» در اوستا به معنی نیایش، ستایش و پرستش است. این واژه در پهلوی «یَزِشنَ، Yezêşne»، یا «یَزِشن، Yezêşn»، یا «یَزِش، Yezêş» نام آیین ویژهی پرستش و نیایش و قربانی بوده كه در آتشكده برگزار میشده و در روزگار باستان، هشت پیشوا(موبد) تدارك و رهبری آن را بر عهده داشته اند و امروزه تنها دو موبد(با عنوان های زَوت و راسپی) آن را برگذار می كنند.» (دوستخواه/1090)
8- دوستخواه/960
9- همان/967
10- همان/ یسنا، 42، بند 4
11-همان/983
12- همان/1031
13- همان/993
14- همان/1041
15- همان1046
16-همان/1050
17-همان/1050
18-همان/1051
19-همان/1082 در اوستا نام دیوی است كه با یادكردن نام امشاسپندان به ویژه امشاسپند بانو خرداد میتوان او و دیگر دیوان را دور راند.
20-همان/1021 و 1023
21- جامی/346
22- بهار، سبكشناسی شعر/ 108 و صفریان «متنی ز ما در باستان»/ 464. این واژه در اوستا(Perethu) و در سانسكریت(Parĉva) و در پهلوی(Pahlûk) و گیلكی(Palû) و مازنی(Palî) و در هورامی (Palê) است، به معنی «شهر، شار» یا انسان «شجاع یا نام سرزمینی كه زبان «پهلوی، پالهوی» منسوب به آن سرزمین است یا زبان پایتخت كیانی بوده است. (برهان قاطع، ج 1، پانوشت ص 430، شرح دكتر محمد معین).
23- همان/16
24- صیدی هورامی شاعر نامی هورامی این واژه را در اورامن(فهلویات) دیوانش به كار برده است:
(ئهز) ئورومؤنمكانم بی ولاتم/ سهرو پیری خوای گیرهن خهلاتم
كاردوخی/13
ترجمه: مكان و سرزمین من ئورومون(هورامان) است، سرِپیر(زادگاه صیدی در هورامان، اورامان) تحفه ای است كه خداوند به من بخشیده است.
25-بهار، سبكشناسی شعر/ 16 و 17
26- صفا ذبیحالله تاریخ ادبیات ج 1، ص 139
27- میرزایِ ناظر/14-45 1376 به نقل از صفریان«گجستك ابالیش متنی اورامی از دوره ساسانی»/275، 58-54
* منبع اقتباس از:
کتاب طرح؛ جریان شناسی شعر كُردی هورامی از ابتدا تا به امروز، محمدپور عادل،صص 14-19،نشر احسان تهران، چاپ اول، سال:1392
*******************************************************
در هفتەنامە ئاوات شمارە (30) دوشنبە (25) اردیبهشت ماە چاپ و منتشر گردیدە است.
طبقه بندی: فرهنگی و هنری، اجتماعی، ادبیات/شعر، تاریخ، زوانی ههورامی، دینی ومذهبی، عادڵ محهمهدپوور،
برچسب ها:هورامان ههورامانهانهبهرچهم-کتابخانه هورامان؛یانهوکتێبووههورامانی-ههورامان-هۆرامان-اورامان-اورامانات-دزآور(زاوهر)-لهون-نوسود-هورامان تخت ژاورود-پاوه-نودشه(نۆتشه)زرده-پریان-رێژاو(ریجاب)-کندوله-تهوێڵه(طویله)-بیاره-ساور-نودیجه-حلبچه(ههلهبجه)-خۆرماڵ مریوان-سروآباد-کرمانشاه-کردستان-دالانی-ایلام-کامیاران-روانسر-جوانرود-چهارقلعهعبدالملکی(زاغمرز-زینوند-حسینآباد-امیرآباد هورامی های شمال ایران)-عکس-شبک(شهبهک)-سنجار- کاکهیی-یارسان-ساور-نودیجه-زازا-زازاکی)-قلعه قروه-چورژی-هانهبهرچهم-هۆمایون محهمهدنژاد،وهسیهت پهی مهزههری،سهفهرهکێ گالیوێری،برخی واژههای زبان هورامی در اوستا،درخت آسوریک و ماتیكان گجستك ابالیش:آقای عادل محمدپور،
برچسب:
نویسنده: نرگس امیری